ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
309
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
غضيض براى خود و دخترش ام محمد اين حرف را به فال بد گرفت و بما امر كرد او را از آن مجلس بيرون نمائيم و گفتار طبرى را پذيرفت ، ولى غضيض پيش از رسيدن و تقارن قمر با مشترى وفات كرد . ابح به ام محمد گفت : حالا هنگامى است كه طبرى براى معالجه معين كرده است . بيمار كجاست ؟ تا او را معالجه نمائيم . ام محمد از اين حرف بسيار ناراحت شد و نسبت به ابح بدبين و خشمگينتر شده ، تا وفات كرد . يوسف گفت : سال 225 به خانه عيسى بن حكم در دمشق وارد شدم و بزكام سختى دچار بودم . غذاهاى عالى خوب به من دادند و آبهاى يخدار به من مىخورانيدند . من به آن نوع غذاها بىميل بودم . به او گفتم : اين نوع غذاها با نزله و زكام سازگار نيست ، ولى او آب و هواى دمشق را بهانه مىكرد و مىگفت : من به آب و هواى شهر خودم از تو آگاهترم . غذاهائى كه در عراق مضرّ است در اينجا نافع مىباشند . منهم همان غذاها را كه به من مىدادند ، مىخوردم و چون خواستم از شهر خارج شوم ، مرا تا محلى كه بنام « راهب » بود بدرقه كرد . در آنجا از هم جدا شديم و در آن حال به من گفت : غذائى براى تو ترتيب دادهام ، كه جزء بار و بنه تو است ، كه مخالف غذاهائى است ، كه به تو مىخورانيدم . به تو دستور مىدهم ، ديگر آب سرد نياشام و از نوع غذاهائى كه در شام ( دمشق ) مىخوردى نبايد بخورى . من او را ملامت كردم ، كه چرا آن نوع غذاها را به من خورانيده است . او گفت : شخص عاقل نبايد مقررات طبى را در مورد مهمان خود رعايت كند . يوسف گفت : روزى با عيسى در مورد پياز بحث كرديم . او ( عيسى ) در مذمت و معايب پياز بسيار گفت . عيسى و سلمويه بن بنان طريقه رهبانان را پيروى مىكردند و هر دو غذاهائى را كه موجب زياد شدن قوه باه مىشد ، خوب نمىدانستند و معتقد بودند ، كه اين اغذيه و اضافه شدن قوه باه بدن را ضعيف مىسازد و مردم را از بين مىبرد . من نخواستم